لسان الملك سپهر
1725
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ديگر پيغمبر را تخفيفى در مرض باديد شد خود نماز پيشين را با مردم گذاشت . بدين شرح كه از خانه به مسجد شد و فرمان كرد تا او را پهلوى ابو بكر نشاندند ابو بكر خواست بازپس آيد پيغمبر به اشارت فرمان كرد كه بجاى باش و نشسته نماز بگزاشت و ابو بكر اقتدا كرد ، مردم از تكبير ابو بكر از انتقالات پيغمبر آگهى بيافتند . و به روايتى در گرانى مرض چون هنگام نماز برسيد ، عبد اللّه بن زمعه نزد رسول خداى بود ، او را فرمود : مردم را بگوى نماز بگزارند . عبد اللّه بيرون شد و عمر را ديدار كرد و گفت با مردم نماز بگزار و عمر با مردم به نماز بايستاد و قرائت به جهر كرد و بانگ او گوشزد پيغمبر شد . فرمود : اين بانگ عمر است يا بى اللّه ذلك و المؤمنون و سر از دريچه بيرون كرد و فرمود : بايد ابو بكر نماز بگزارد . عمر از عمل بازشد و عبد اللّه بن زمعه را گفت : مگر تو را نفرمود كه من با مردم نماز كنم ؟ گفت : هيچ يك را فرمان نكرد جز اينكه حكم رفت كه مردم نماز بگزارند ، چون ابو بكر را در ميانه نديدم تو را لايق شمردم . حديث بخارى در امامت ابو بكر و بخارى در باب مرض النبى و باب اهل العلم و الفضل احق بالامامه و باب من رجع القهقرى فى صلاته از انس بن مالك حديث كند كه : انّ المسلمين بينما هم فى صلاة الفجر من يوم الاثنين و أبو بكر يصلّى بهم لم يفجأهم الّا رسول اللّه قد كشف ستر حجرة عائشة فنظر اليهم و هم فى صفوف الصّلاة ، ثمّ تبسّم يضحك فنكص أبو بكر على عقبه ليتّصل بالصّفّ و ظنّ أنّ رسول اللّه يريد أن يخرج الى الصّلاة فقال أنس و همّ المسلمون أن يفتتنوا فى الصّلاة فرحا برسول اللّه فأشار اليهم رسول اللّه أن أتمّوا صلاتكم ثمّ دخل الحجرة و أرخى السّتر . خطبه پيغمبر و خبر پيغمبر در غصب خلافت اين به تمامت روايت اهل سنت و جماعت است و مردم شيعى گويند : ابو بكر و